تبليغاتX
بركه ي كاغذي
ادبيات - شعر
برای بهار که زاینده است و شیطون


باخنده بهار

شانه های سنگی ام جوانه زد

وعشق

با نفس عمیقی در سرم فرو رفت

گفتی اندوه شعر هایت را دوست ندارم

بشنو از کلام عشق

که مشق شبی است در بلندای یلدا

که بهاری است خنده ات

که می شکوفد و برف ها را تا قطب شمال عقب می راند

دستانت گرمترین سرزمینی  می تواند باشد برای

ادم برفی کوچکی که عاشق بهار است

با تمام شیطنت های شاعرانه اش

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 9:0  توسط محمد شهيدي  |